در این برهوت یخزدهی اندیشه و برف، در سکوتی چنان عظیم بیدار میشوی که گویی به تو گوش میدهد. چشمانداز بیپایان امتداد مییابد، هر جهت یکسان است، هر سایهای پژواکی از تردید توست. شروع به راه رفتن میکنی - نه به این خاطر که میدانی کجا باید بروی، بلکه به این دلیل که بیحرکت ایستادن مانند تسلیم شدن در برابر خود سرما است.
تاریخ بهروزرسانی
۲۳ آبان ۱۴۰۴